توزیع عادلانهء ریاست فدراسیون های ورزشی

January 8, 2010

در خبرها آمده بود
که حضرت ایت الله حائری شیرازی به عضویت فدراسیون تیراندازی کشور در آمده اند.

از آنجا که این تصدی
دقیقاً چند ساعتی پس از پیشنهاد تیرباران مخالفین و معترضین پس از انتخابات توسط
ایشان آن هم در رسانهء ملی صورت پذیرفته است،این شائبه را تقویت می کند که حتماً
باید ارتباطی مابین پیشنهاد تیرباران و عضویت فدراسیون تیراندازی وجود داشته
باشد.فلذا با توجه به این ارتباط،عضویت در فدراسیون های دیگر نیز برای این افراد
پیشنهاد می گردد:

1-ریاست فدراسیون
گاوبازی برای حجت الاسلام والمسلمین علم الهدی بخاطر آنکه مردم را در تجمع روز نهم
دی ماه مشتی گوساله و بزغاله خواند(البته تا گوساله گاو گردد،عمر حکومت هم سر آمده
است)!!!

2-ریاست کمیته طناب
بازی برای روح الله حسینیان،بدلیل علاقهء بیش از حد ایشان برای به دار آویختن
مخالفان!!!

3-ریاست فدراسیون
پرتاب کارد به حجت الاسلام طائب بخاطر ارتباطات نزدیک ایشان با چاقو کشان و اراذل
حکومتی!!!

4-ریاست فدراسیون
شنای زیر آب به هاشمی رفسنجانی بخاطر مهارت فوق العادهء ایشان در زیر آبی رفتن!!!

این فهرست همچنان
باز و آمادهء دریافت پیشنهادات سازندهء شما امت همیشه در اینترنت می باشد تا خدای
ناکرده حقی از هیچکدام از حضرات ضایع نگردد(خودشان که ضایع هستند).

لشکر عمر سعد بدون وانت تویوتا به میدان آمدند!!!0

January 6, 2010

یکی از خوبی ها و ویژگی های این دنیای لاکردار اینه که معمولاً همیشه آدم،هر چقدر هم دیر،ولی بالاخره به پاسخ سوال های تاریخی خودش میرسه و به قول معروف ناکام از دنیا نمیره.من هم شکر خدا همین چند روز پیش، بعد از سال ها تفکر و اندیشه در مورد این سوال سخت و دشوار که:چرا بعد از اینکه امام حسین(ع) رو در صحرای برهوت کربلا شهید کردن و حتی به کودکانش هم رحم نکردن،اون بی وجدان ها(منظورم عمر سعد و بر وبچشون بود)از جسد تکه تکه شدهء امام هم گذشت نکردن و با اسب،چهار نعل بر این جنازهء مظلوم تاختند….توی این سال ها هم از هر کدوم از علما و متخصصین علم منبر!!! سوال می کردم جوابی نمی گرفتم تا اینکه روز عاشورای امسال تونستم پاسخ سوال خودم رو پیدا کنم….اصلاً سخت نبود و مشکل از این ذهن معیوب بنده بود که نتونسته بود جواب این سوال به این آسونی رو پیدا کنه!!!
پاسخ: در زمان صدر اسلام و در سال 61 هجری هنوز وانت لندکروز تویوتا اختراع نشده بود و اگر هم شده بود،یزید ملعون هنوز در اختیار نیروهای ضد شورش خودش قرار نداده بود وگرنه هیچ دلیلی نداشت که اون اشقیاء از اسب برای له و لورده کردن اجساد شهدا استفاده کنن!!!

احکام مسجد!!!0

January 2, 2010


فروختن در و پنجره و چيزهايى ديگر مسجد حرام است، و اگر مسجد خراب شود، بايد

اينها را صرف تعمير همان
مسجد كنند، و چنانچه به درد آن مسجد نخورد بايد در مسجد

ديگر مصرف شود. ولى اگر به
درد مسجدهاى ديگر هم نخورد مى‏توانند آن را بفروشند و پول

آن را اگر ممكن است صرف
تعمير همان مسجد و گرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند
.

توضیح المسائل
حضرت آیت الله خمینی.احکام مسجد.مسئلهء شمارهء 910

 

مسئلته یا
شیخ؟؟؟:اگر درون مسجدی (مثلاً مسجد قبای شیراز)فردی به نام آیت الله دستغیب پیش
نماز باشد و این پیش نماز کمی تا قسمتی با ولایت مطلقهء فقیه مشکلاتی داشته باشد و
اتفاقاً گاهگاهی از سر نادانی حرف حساب و حق هم بزند،آیا تخریب و تصرف و شکستن شیشه
های این مسجد و تعدی به نماز گزاران این مسجد(یا آن مسجد)حلال است یا حرام است؟در
ضمن،ممنون خواهیم شد اگر برای ما مقلدین همیشه در صحنهء خود بفرمایید که تکه ها و
خرده شیشه های این مسجد را،آیا باید در همان مسجد دوباره به کار برد یا آنکه می
توان به مساجد و سایر جاهایی که ساکنین و پیش نمازانش با ولایت مطلقه مشکلی ندارند
و اصولاً خودشان ذاتاً خورده شیشه دارند منتقل نمود؟

زیاده جسارت
است.چاکران بی صبرانه منتظر دریافت پاسخ مبارک خواهیم ماند.

درد بلاتکلیفی!!!0

January 1, 2010

اصولاً بلاتکلیفی بد
دردیه و از اون بدتر،بلاتکلیفی در امور مربوط به هویت آدمیزاده!!! قصه از اونجا
شروع شد که بنده همیشه خودم رو یه آدم-حالا هر چقدر هم مشنگ!!!-احساس می کردم و اگر
کسی در جایی از بنده در مورد هویتم سوالی می پرسید بی درنگ بهش جواب میدادم که:خب
مگه کوری که نمی بینی بنده هم آدمم؟؟؟!!!مگه تا حالا آدمیزاد ندیدی؟؟؟

خلاصه این باور اصیل
و دائمی بنده در مورد خودم بود تا اینکه در 25 خرداد ماه همین امسال،شخص رئیس جمهور
عزیز،بنده رو از این اشتباه بزرگ سی و چند سالهء اجدادی نجات دادند و به بنده تفهیم
نمودند که:آخه آدم خر!!! تو فقط یه مشت خس و خاشاکی و بس!!!….حالا درسته که خس و
خاشاکی که سی و چند سال از عمرش با این باور اشتباه زندگی کرده و همیشه فکر می کرده
که آدمیزاد هست و مثل بقیه آدمهاس،چقدر براش سخته که یک مرتبه متوجه بشه تمام این
سالهای عمرش در اشتباه بوده و اصولاً دارای یک هویت دیگه ای بوده ولی خب،به هر حال
داشتم کم کم به این هویت جدیدم عادت می کردم و هر کس از من می پرسید که کی هستی،بهش
می گفتم:بنده با کمال تاسف و تاثر یه مشت خس و خاشاک ناچیز هستم!!! ولی توی همین
اوضاع احوال عادت کردن بودم که یه مرتبه همین جناب علم الهدی در سخنرانی روز چهار
شنبهء خودشون به بنده تفهیم اتهام فرمودند که بنده بزغاله و گوساله هستم!!!….حالا
بیا و درستش کن!!!6 ماه بود داشتم با خودم کلنجار می رفتم و خودم رو به خس و خاشاک
بودن عادت میدادم،که یک مرتبه این بندهء خدا بنده رو متوجه اشتباه خودم فرمودن و
کاملاً هویت خودم و بسیاری دیگر از هموطنان را برایم روشن ساختند….اما هنوز از
این شوک روحی شدید نجات پیدا نکرده بودم و هنوز بین خس و خاشاک بودن و یا بزغاله و
گوساله بودن یکی رو انتخاب نکرده بودم که یک مرتبه حضرت آیت الله ایمانی،امام جمعهء
محترم شیراز،در خطبه های دشمن شکن سابقاً وحدت آفرین نماز جمعهء امروز شیراز چنان
ضربهء روحی به بنده وارد نمودند که هنوز تا ساعت ها گیج و منگ خواهم بود!!!مجسم
کنید کسی که یک عمر به اشتباه خیال کرده که آدمیزاده ولی شش ماه پیش متوجه میشه که
آدم نبوده و خس و خاشاک بوده و اتفاقاً وقتی که دیگه داشته با این هویت جدیدش کنار
میومده یهویی!!! بعد از چند ماه متوجه میشه که ظاهراً ریاست محترم جمهور در تشخیص
هویت اشتباه فرمودن و ایشان خس و خاشاک نبوده بلکه گوساله و بزغاله بوده و هنوز
حالش از این ضربه هویتی جا نیومده و به گوساله بودن هم خو نگرفته،امام جمعهء محترم
شیراز فرمایش می فرمایند که نخیر!!! شما نه آدمی و نه خس و خاشاک و نه گوساله و
بزغاله!!! بلکه شما یک موجود الکلی و رقاصه!!! هستی،چه حالی بهش دست میده؟ببینید یه
نفر آدم مگه چقدر می تونه این همه بلاتکلیفی رو تحمل کنه؟

پی نوشت:از کلیهء
مسئولین صاحب نظر در امور تشخیص هویت،مظلومانه استدعا دارم تا هر چه سریعتر،وضعیت
هویتی این ملت درمانده را مشخص و کشوری را از بلاتکلیفی و بی هویتی نجات دهند تا
لااقل بفهمیم که کی یا چی هستیم؟؟؟ممنونیم

شکیات

January 1, 2010

بعضی وقتها میشه که
هر چقدر هم دقت می کنم که به بعضی چیزها شک نکنم، باز هم این شک لا مروت دست از سر
من بر نمیداره و مرتباً من رو به شک میندازه….مثلاً در مورد همین نماز خوندن که
یه وظیفهء دینی هست و می گن در پذیرش اون اصلاً نباید شک کرد و هر کس در این موارد
شک کنه حتماً به سوسک تبدیل میشه،بنده اینقدر بین یک و دو،سه چهار،چهار و پنج و حتی
بین رکعت 4 و هشت!!! هم شک کردم که کلاً دیدم نماز نخواندن من خیلی بهتر و سنگینتر
از نماز خوندن من هست!!! در مورد روزه هم که از قدیم الایام گفتن:روزهء شک دار
گرفتن نداره و خیلی راحت و آسوده حکم شرعی بنده رو در مورد روزه گرفتن و روزه داری
تعیین کردن.

بگذریم…..امشب که
مصاحبهء فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ رو داشتم گوش می دادم، زمانی که سردار
عزیز و گرامی جناب آقای رادان فرمودن که طی درگیری های ظهر عاشورای امروز(که لابد
هیچ ارتباطی هم با درگیری های ظهر عاشورای سال 61 هجری نداره) 5 نفر کشته شدن ولی
مرگ اونها مشکوک هست(؟؟؟!!!!) به این نتیجه رسیدم که این تنها من نیستم که به زمین
و زمان مشکوک هستم و در میان بزرگان هم شک و مشکوک بودن یه امر عادی محسوب میشه و
این حضرات هم گاه گاه گرفتار شک میشن ولی این سوال هنوز هم برای من بی پاسخ مونده
که بدونم:جناب سردار رادان هم مثل بنده از شدت شک و تردید،بی خیال نماز و روزه شدن
یا کما فی السابق مشغول به جا آوردن نماز و روزهء شک دار هستن؟؟؟

پی نوشت:راستش رو
بخواید،من یه سوال دیگه هم برام پیش اومد:اینکه ایشون فرمودن علاوه بر کشته شدن 5
نفر،سیصد نفر هم بازداشت شدن،چرا اعلام نکردن که دستگیری و بازداشت این سیصد نفر هم
مشکوک بوده؟؟؟

کاربرد چند منظورهء ایام الله

January 1, 2010

null

بالاخره ما موندیم
که این محرم و عاشورا، یه موضوع سیاسی هست یا فقط یه روز و ماه مذهبی؟؟؟

پی نوشت:یادم میاد
تا همین پارسال هم همهء حضرات تو گوش ما می خوندن که از عاشورا و امام حسین درس
بگیریم و این نهضت رو سرمشق قرار بدیم و……

ولی امسال می بینم
که جناب سید احمد خاتمی،توی روز روشن و جلوی چشم چند هزار نمازگزار توی دانشگاه
تهران فرمایش فرمودند که:عاشورا یک موضوع مذهبی هست و هیچ کس حق نداره اون رو قاطی
بازی های سیاسی کنه!!!

پی نوشت2:چقدر خوبه
که آدم پر رو باشه!!! اونهم در حد سنگ پای قزوین!!!

پی نوشت3:البته شاید
بعضی از ایام الله و چیزهای اینچنینی وجود دارند که کاربردهای چند منظوره دارن و
میشه ازشون در مواقع نیاز استفاده های مختلف کرد!!!

حسود نیاسود!!!0

January 1, 2010

null

روانشناس ها اعتقاد
دارن که خصوصیت حسادت و حسودی با خود انسان به دنیا میاد و همیشه با او زندگی می
کنه و اصولاً ما به هیچوجه نمی تونیم کسی رو در این دنیای به این بزرگی پیدا کنیم
که کمی تا قسمتی از این صفت مادرزادی رو با خودش از عالم ذر به این دنیای پر از زهر
نیورده باشه.حالا در بعضی ها این صفت مقدارش کم هست و فقط در حد رفع نیازهای شخصی
خود اون بندهء خداست و در بعضی افراد مقدارش اینقدر زیاده که می تونه نیازهای شخصی
یه شهر و محله رو هم برطرف بکنه!!!

الغرض می خوام بگم
که این بندهء خدا که خود بنده باشم،از کودکی فقط به اندازهء مصرف شخصی خودم مقداری
از این صفت رو داشتم و گاهگاهی در موارد کاملاً شخصی ازش استفاده های خوبی می
بردم.مثلاً:در زمان کودکی،وقتی که بابای گرامی،یک دوچرخهء زیبا و خوشگل برای داداشی
گرامی خریدند و سر بنده بی کلاه ماند،همین حس حسادت بود که به داد من رسید و کمک
کرد تا بتوانم با کمک لج و لجبازی و برخی ابتکارات دیگه این مرکب نازنین زرد قناری
رو تقسیم بر دو کنم و ابوی محترم طی یک حکم حکومتی و کاملاً رسمی دوچرخه را مربوط
به هر دوی ما اعلام نمودند.بزرگتر که شدم بعضی وقتها به نمرات همکلاسی های محترم و
درسخوان حسادت کردم و برای اینکه از آنها عقب نیفتم،طی اجرای یک پروسه و رقابت
کاملاً سالم،کتاب و جزوه های اون بنده های خدا رو دقیقاً در شب امتحان بی خبر و
اجازهء خودشون از توی کیف و کلاسورهاشون قرض می گرفتم و بنده های خدا دقیقاً شب
امتحان سرشون بی کلاه می موند!!!

باز هم که بزرگتر
شدم،هر وقت از طریق تلویزیون،چشمم به پلاژها و سواحل دریاهای بلاد کفر میفتاد و لنگ
و پاچه های روغن مالیده شدهء این شیاطین زمینی رو میدیدم و نگاه می کردم که دخترها
و پسرهای این ممالک بی دین و خالی از ولایت چگونه آزادانه و بدون خوف مامورین
زحمتکش امر به معروف و نهی از منکر چگونه دل می دهند و قلوه می ستانند،به مردم اون
کشورها حسودی می کردم.در دوران دانشجویی هم زمانی که با یکی از همکلاسی های مسیحی
هم خانه شدم و هر وقت که کشیش و روحانی کلیسای این دوست من برای عیادت و سر زدن به
خانهء ما میومد و از قضا بجای آنکه طلبکارانه سراغ وجوهات و خمس و زکات ما را بگیرد
با خودش کلی میوه و تنقلات می آورد،از اینکه می دیدم تا من و دوستم برای خرید نان و
چیزهای دیگه از خونه بیرون میریم،این حاج آقای روحانی علاوه بر طبخ غذای
خوشمزه،خانه را هم کاملاً آب و جارو کرده و حتی یک بار هم بی خبر من ماشین من را
کاملاً شستشو و مرتب کرده،هر وقت می دیدم که بر خلاف روحانیون ما که همیشه چشم به
چشم تو می دوزند تا سلام زورکی هم شده را از زبان شما بشنوند،این کشیش عزیز همیشه
خودش در سلام دادن پیشقدم می شود و…… به این دوست مسیحی هم خیلی حسادت می
کردم.بعدها در دوبی با یک خانوادهء انگلیسی همسایه شدم که تصویر ملکهء بریتانیا را
بزرگ قاب گرفته بودند و در اطاق پذیرایی خودشان گذاشته بودند و من از اینکه تا به
حال ملکهء کشورم را ندیده ام و اصلاً از وجود یا عدم وجود پر برکت ایشان بی اطلاع
هستم و فقط یک بار در یکی از سایت های اینترنتی یک عکس تمام قد آنهم با چادر و از
پشت سر در کنار همسر گرامی از ملکهء کشورم دیده ام حسابی به این خانوادهء انگلیسی
حسادت می کردم………..

خلاصه زندگی کم
مقدار من بسیار با حسادت سر شد و تا یادم میاد همیشه مشغول حسادت به یک کسی بودم
حسرت کسی رو می خوردم،ولی…..ولی این روزها حال و هوای حسادت های من سخت تغییر
کرده!!!چطور؟؟؟شاید باورتان نشود ولی من الان مدتیست که سخت مشغول حسدورزی به یک
کارگر افغانی هستم که در ساختمان روبروی منزل من مشغول بیل و کلنگ زدن است!!!مدتیست
که کارم شده از گوشهء پنجره بطور دزدکی و یواشکی ایشان را دید زدن و از ته دل آه
کشیدن!!!شب و روزهای زیادیست که هر وقت خودم را در مقابل آئینه و در حال تراشیدن
ریش و پشم می بینم،فوراً مدل ریش هایم را افغانی میزنم و خودم را در حال خالی کردن
کیسه های 50 کیلویی سیمان می بینم و سخت با این کارگر افغانی همزاد پنداری می
کنم!!!باورتان نمیشود؟تو رو خدا باور بفرمایید،شاید بخواهید بدانید که قصه از کجا
شروع شد؟براتون می گم.این حسادت شدید و اکید بنده به این کارگر افغانی دقیقاً از
همون روزی شروع شد که رقبای بازندهء ریاست جمهوری افغانستان به کاندیدای پیروز انگ
تقلب و کودتا و از این جور چیزها را زدند و حامد کرزای،یعنی همون بنده خدای مثلاً
پیروز اومدن جلوی دوربین رسانهء ملی و بدون اینکه بخواهند برای کسی خط و نشان بکشند
و تهدید کنند به حضور امت همیشه در صحنهء افغانستان عرض کردند که:خب دعوا نداریم
که!!!بازی از سر!!!من از حق خودم می گذرم و یه بار دیگه هم دوباره رای گیری
کنیم،حالا اگر کمیته مستقل نظارت بر انتخابات ولایتی افغان هم یک غلطی کرده و گفته
که مو هم لای درز این انتخابات نمیره،برای بابای خودش گفته!!!اگر توی دنیای به این
بزرگی،ما بین این همه رئیس جمهور و پادشاه و سلطان و….یک رئیس جمهور همسایه ای
آمده و پیشاپیش به ما تبریک پیروزی گفته،ایشان هم شکر خورده اند!!! آماده هستم تا
به رای ملت احترام بگذارم!!!…….

آقا به خدا همون
موقع مردیم از حسودی!!!فکر می کنید که قصهء حسادت بنده به همین جا ختم شد؟نخیر!!!
چند روز پیش هم دوباره سر و کلهء این جناب حامد کرزای در مراسم افتتاحیهء یک مرکز
فیبر نوری اینترنت پیدا شد و در حالی که اشک شوق می ریخت گفت:آرزوی من این است که
روزی تمام ولایات این کشور(منظورشون اون کشور بود البته نه این کشور)به اینترنت پر
سرعت در حد اروپا مجهز بشن!!!…..باز دوباره بنده دق کردم از حسودی!!!حالا فکر می
کنید که قصه همین جا ختم شد؟نخیر!!! همین دو سه روز پیش بود که همین آدم خیر ندیده
که تمام تعادل روحی من رو به هم زده و در حسرت یک کارگر افغان بودن هم مرا در کف
نهاده است، به گروه مسلح طالبان که فجیع ترین و مخوف ترین عملیات تروریستی رو در
تاریخ جهان انجام داده پیغام میفرسته که:آقایان خیلی محترم،ما همه هموطن و مال یک
کشور هستیم،بهتر نیست اختلافات رو کنار بگذاریم و بیایم مثل دو تا برادر در کنار
همدیگه زندگی کنیم و بحث های سیاسی رو بزاریم بجای پشت خاکریز و سنگر،در پشت میزهای
گفتگو حل کنیم؟؟؟اصلاً هم بهشون نگفت که بزودی دچار قهر و عذاب الهی می گردید و هر
که با حامد درافتاد ور افتاد!!!…..

خلاصه این روزها
تمام وقت من به این می گذره که خودم رو توی عالم رویا،به جای محمد اقبال،همین عملهء
افغانی ببینم و به اون بیل و کلنگ توی دستش،به اون فرغون پنچرش،به همون اطاقک نیمه
ساختهء بدون سقفش و به همه چیزش حسادت کنم و غبطه بخورم که ای کاش من یه عملهء
افغانی آواره بودم و در این شب های یخبندون توی یه اطاق نصفه کاره زندگی می کردم
ولی،رئیس جمهور باشعوری مثل حامد کرزای داشتم و هر روز خدا خدا می کنم که حالا
حالاها کار ساختمون روبروی ما تموم نشه و من از دیدار این آرزوی مجسم خودم محروم
نشم….

پی نوشت1:روزگار رو
ببین که حسرت کی ها رو می خوریم؟؟؟

پی نوشت2:افغانی هم
نشدیم بدشانسی!!!

بدهی ما به نیروی دریایی انگلیس

January 1, 2010


از مزایای داشتن مغز مصدوم، یکی اینکه معمولاً چیزهایی که هیچ ربط و ارتباطی با هم
ندارند رو به هم ربط میده و اصلاً هم حالیش نمیشه که بابا جان،گودرز چه ربطی به
شقایق داره؟؟؟


دیشب وقتی که یک مرتبه مجری خوش سیمای شبکهء بی بی سی فارسی اعلام خبر فوری کرد و
نفس نفس زنان گفت که 5 ملوان انگلیسی در آب های خلیج فارس توسط نیروی دریایی سپاه
دستگیر شدن، نمی دونم چرا این مغز مصدوم و معیوب بنده خود بخود و اتوماتیک وار به
یاد موضوع دستگیری چند ملوان بریتانیایی در اوائل نوروز چند سال پیش افتاد و سعی
کرد یه ارتباطی بین این دو واقعهء صمیمانه و دوستانه پیدا کنه……..


دست آخر هم هر چقدر فکر کرد فقط به این نتیجه رسید که ظاهراً دولت محترم جمهوری
اسلامی ایران،هر چهار سال یک بار یک بدهی به نیروی دریایی و ملوانان انگلیسی داره
که باید پرداخت کنه،یعنی اینکه هر چهار سال یک بار چند نفر از این عزیزان راه گم
کرده رو به کشور عزیزمون میاریم و بعد از یک اقامت چند روزه در یکی از بهترین هتل
های تهران و صرف چلوکباب مشتی و چرب و چیلی ایرونی و تقدیم قاب خاتم اصفهان و یک
دست کت و شلوار اعلای هاکوپیان با صد سلام و صلوات تا پای طیاره هم بدرقشون می کنیم
و در امان خدا به آغوش گرم خانواده هاشون میسپریمشون!!!تو رو خدا دیگه از این بهتر
هم میشه؟وجداناً کدوم کشوری رو دیدید که در طول تاریخ خودش از باستان تا راستان با
اسرای جنگی خودش اینجوری رفتار کنه؟؟؟


حالا از همه عجیبتر اینکه با تمام این اوصاف دولت قدر نشناس انگلیس،هی داره برای ما
خط و نشون میکشه که یالله زودتر این ها رو آزادشون کنید!!!وجداناً یکی نیست بره از
این دولتمردان چشم آبی و مو طلایی انگلیسی بپرسه که:حضرات!!! اگر این اسرای عزیز و
گوگولی مگولی که در کشور دوست و مهربان ما تحت شدیدترین اصول رافت اسلامی دارن حال
و هول مفتی می کنن،خودشون دلشون نخواد به این زودی پاشن بیان توی اون خراب شدهء شما
و هر روز گوشت خوک بخورن و ژامبون گاو استرالیایی سق بزنن،کی رو(جدا جدا بخونید
لطفاً) باید ببینن؟؟؟اصلاً شاید دولتمردان سراسر مهر ما از دوران بچگی یک بدهی و یا
دینی از مردم خوب بریتانیا به گردنشون هست که می خوان اینجوری جبران کنن،حالا شما
می خواید نزارین این دین ادا بشه و این طفل معصوم ها گردن بار از دنیا برن؟؟؟کور
خوندید حضرات انگلیسی!!! ما با تمام وجود در خدمت این ملوانان و هر ملوان راه گم
کردهء دیگه ای هستیم تا حسابی ادای دین کنیم و با بهترین هدایای ایرانی اونها رو تا
توی فرودگاه همراهی کنیم!!!


والسلام

اندر فواید انتخابات اخیر در ایران

January 1, 2010


Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

این انتخابات اخیر
در کشور ما هر عیب و ایرادی که داشت ولی خداییش یک ویژگی هایی داشت که در هیچکدام

از انتخابات های قبلی که هیچ در هیچ زمان دیگری در طی این سی سال گذشته دیده نشد و

احتمالاً دیگر هم دیده نخواهد شد.از جملهء این فوائد می توان به این چند مورد اشاره

نمود:

1-نظام هماهنگ حقوق
کارمندان دولت که از اولین روزهای ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در سال 84 مرتباً

وعده اش را می دادند،عملی شد و کارمندان دولت در این شب انتخابات!!! یک نان و مرغ

چرب و چیلی نوش جان کردند.

2-حقوق معوقهء
بسیاری از کارگران پیمانی کارخانجات که توسط پیمانکاران حامی جناب رئیس جمهور به

گروگان گرفته شده بود، از اسارت آزاد و موجبات خوشحالی بسیاری از خانواده ها
گردید!!!

3-پس از پخش مناظرات
و مجادلات تلویزیونی کاندیداهای محترم، از آنجا که همهء صاحبان بصیرت متوجه گردیدند

که طی این سی سال، کشتی انقلاب اسلامی ایران توسط دزدان دریایی هدایت می گردیده و

در بین این ناخدایان انقلاب یکنفر آدم ک… پاک و پاکیزه نیست، دیگر بعد از این
ایام کسی از واژهء عجیب نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران استفاده نخواهد
کرد،حتی خود حضرات و آقایان!!!

4-در ایام تبلیغات
انتخاباتی آقایان، به لطف مهرورزی های شدید جناب رئیس جمهور،همهء گاوها و گوسفندان

و بزهای زبان بستهء روستاهای محروم کشورمان، با خوردن سیب زمینی های سرشار از مهر

دولت نهم،دل سیری از عزا در آوردند!!!

5-جوانان غیور این
مرز و بوم پر گوهر، بالاخره توانستند به رویای رقصیدن علنی در خیابان های کشور
جامهء عمل پوشانده و ضمن رفع عقده های روانی و غیر روانی، در راستای تقویت انقلاب

اسلامی و اشاعهء فرهنگ غنی آن با مسئولین نظام هماهنگی و همکاری های لازم را به عمل

آورند!!!

6-زنان و دختران
ایران اسلامی پس از سالها رنج و اسارت توانستند زلفی بر باد داده و روسری های خود

را به قصد آفتاب خوردن موها و نیز نشان دادن زیبایی خدادادی دختر ایرانی از سر
برداشته و فرق سرشان با محیط کوچه و خیابان های کشور آشنا گردد.

7-علیرغم رسیدن
اواخر بهار و شروع گرما در بسیاری از نقاط کشور، تا روز برگزاری انتخابات ،بر خلاف

راه و رسم سالهای پیش، هیچ خبری از قطع واجب و شرعی برق نبود و به شکر خدا مردم
شهرهای جنوبی ما توانستند مدتی بدون دغدغهء قطع برق ظهرهای گرم را در زیر کولر گازی

به استراحت بپردازند!!!

ببینید!!! این
انتخابات چقدر خصوصیت خوب و ممتاز دارد و مردم ما بعضاً بسیار قدر نشناس هستند….

اصلاً خیلی ها دعا
می کردند تا ای کاش برگزاری این انتخابات به اواخر تابستان موکول بشه که متاسفانه

نشد ولی حدود چند میلیون نفر آدم بیکار، صرفاً بخاطر همین فوائد و خصوصیات مهم
انتخابات،به خیابان ریخته و دربدر به دنبال ابطال این انتخابات که اتفاقاً دستهای

غیبی الهی از همه جایش نمایان بود هستند و سخت هم دارند برای برگزاری دوباره این

اتفاق زیبا پافشاری می کنند!!!

حکایت سگ ها و سنگ ها

January 1, 2010


Free Image Hosting by FreeImageHosting.net


می خواهم به
وبسایت های خبری داخل کشور و مورد تایید نظام سری بزنم ولی با کمال تعجب می
بینم که همگی فیلتر شده اند،عجبا!!! صاحبان این پایگاههای اینترنتی تا همین چند
روز پیش همگی عزیز دردانه های همین نظام بوده اند و مامور کشاندن مردم ساده دل
این مملکت به پای صندوق های رای ولی امروز حتی حق انتشار اخبار رسمی داخل کشور
را هم ندارند.می خواهم از فیلتر شکن استفاده کنم تا شاید از این طریق عقدهء دل
باز شود ولی می بینم که سرعت اینترنت 256 کیلوبایت منزلم را که با هزار بدبختی
مجوز آن را گرفته ام آنقدر پایین آورده اند که مانند اتصال های دیال آپ به زحمت
قادر به باز کردن صفحات وب می باشد چه رسد به استفاده از فیلترشکن!!! از خیر آن
می گذرم و می روم به اینباکس ایمیل هایم سری بزنم ولی می بینم که چند تن از
دوستان خارج از کشورم برایم ایمیل داده اند که:هی فلانی!!! کجایی؟هر چقدر به
شما زنگ می زنیم جواب نمیدی؟…..

ولی به خدا
حتی یک میس کال هم بر روی گوشی من نیفتاده و به یاد صحبت دوستی میفتم که چند
دقیقه پیش برایم می گفت امروز هر چه تماس از خارج از کشور داشته،شماره ها
ناشناس بوده اند یعنی اینکه شمارهء دیگری به جز شمارهء تماس گیرنده دریافت می
شده که نشان از این موضوع دارد که همگی این تلفن ها با واسطه برقرار شده و
کنترل می شوند…..

می خواهم به
فیس بوک بروم و حالی از دوستان آنجا بپرسم ولی فیس بوک نیز بسته شده و امکان
ورود به وبسایت نیست.می گویم ایرادی ندارد،به سراغ وبلاگهای دوستانم در بلاگفا
می روم تا ببینم نظرات آنان در مورد انتخاب روز گذشته چه بوده است ولی با کمال
تعجب مشاهده می کنم که بلاگفا به کلی از سرویس خارج شده است…..یوتیوب را هم
که از ساعاتی پیش فیلتر کرده اند….

می گویم
ایرادی نیست،صلاح مملکت خویش خسروان دانند و حتماً آقایان چنین صلاح دیده اند
که در این وضعیت وخیم کشور ارتباطات داخلی و خارجی ما را محدود نمایند،پس به
سراغ تلویزیون می روم و چون به اطلاع رسانی بخش فارسی بی بی سی اعتقاد دارم
مستقیماً همان کانال را می گیرم ولی می بینم که آنجا را هم چنان بسته اند که
گویی ملک اجدادی خودشان بوده است…..سخت دلگیر می شوم و گوشی همراهم را بر می
دارم تا شاید پیامکی ارسال و اخباری به دست بیاورم که ناگهان به یاد می آورم که
از 9 ساعت پیش از شروع اخذ رای، هر سه سیستم پیامک رسان مخابرات جمهوری اسلامی
ایران، یعنی تالیا،ایرانسل و همراه اول که اتفاقاً هر سه کاملاً مستقل می باشند
دچار نقص فنی فرمایشی گردیده اند.می گویم جهنم ضرر،تماسی می گیرم با دوستان و
خاطر را مشعوف می کنم از این دیدار تلفنی ولی با هر کدام که تماس می گیرم صدای
عشوه آمیز خانمی مرا به هپروت می برد که: در حال حاضر امکان برقراری ارتباط
وجود ندارد….

سخت دلتنگ می
شوم و از شدت دلتنگی به کنار پنجرهء منزل رفته و پرده را کنار می زنم و پنجره
را باز می کنم…..چند مامور یگان ویژه را باتون به دست می بینم که گویی در
میانهء میدان نبرد با دشمنان میهن خویش هستند و هل من مبارز می طلبند و چند
لباس شخصی نیز دخترکی جوان را که روبانی سبز بر مچ دست خویش بسته را کشان کشان
به سوی خودرویی شخصی می کشند تا لابد با خود به جایی ببرند…..

در دل می گویم
که:یا رب این چه سرزمین چه سرزمینیست که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را باز
گذاشته اند؟؟؟

Hello world!

January 1, 2010

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!


Follow

Get every new post delivered to your Inbox.